تو به من لبخند میزنی
و هیچ فکر نمیکنی
که لبخند تو
آغاز بازی خطرناکی است
که یک سرش سوختن است و
یک سرش ساختن
هیچ میدانی؟
"میان "این سر" و "آن سر
وقتی از
به شانههای نامطمئن تکیه زدن
خسته شدی و
به ناپایداری "دوستت دارم ها" پی بردی
به شهری خواهی رسید که برای عبور از آن
بایستی از خود بگذری
آنجا
مردمانی را خواهی دید که هریک
تو را بر سرِ سفرههایشان میخوانند
توجه نکن و پیش بیا
یک نفر از دور تو را میبیند
!یادت باشد
او دور نیست
تو دور هستی
و برای نزدیک شدن
بایستی از خود بگذری
چشم از او برندار
"حد فاصل "بریدن" و "رسیدن
کوچههای تاریکی است که آنجا
،اگر او را گم نکنی
خود را خواهی یافت
لبخندی خواهی زد و
جهان در عشق غوطهور خواهد گشت
لبخند بزن و پیش بیا
!و هیچ فکر نکن
"که میان "این سر" و "آن سر
چقدر آتش به پا خواهد شد و
چقدر خواهی سوخت و چقدر خواهی سوزاند
لبخند بزن و پیش بیا
که زندگی
فرصتِ آتشبازی توست
فرصتِ لبخند زدن توست
هیچ فکر نکن
به لیلیهایی که لبخند زدند و
مجنونهایی که اسطوره شدند
این اندیشه
تو را بر سر سفرههای مردمان مینشاند
و در فکر فرو میبرد
باور کن بیهدفیِ صحبتِ لیلی بودن تو و
مجنون بودن مرا
!لبخند بزن و هیچ فکر نکن
خواهی دید که
لیلی و مجنون یکی است
15/11/1387
ساعت 23
و هیچ فکر نمیکنی
که لبخند تو
آغاز بازی خطرناکی است
که یک سرش سوختن است و
یک سرش ساختن
هیچ میدانی؟
"میان "این سر" و "آن سر
وقتی از
به شانههای نامطمئن تکیه زدن
خسته شدی و
به ناپایداری "دوستت دارم ها" پی بردی
به شهری خواهی رسید که برای عبور از آن
بایستی از خود بگذری
آنجا
مردمانی را خواهی دید که هریک
تو را بر سرِ سفرههایشان میخوانند
توجه نکن و پیش بیا
یک نفر از دور تو را میبیند
!یادت باشد
او دور نیست
تو دور هستی
و برای نزدیک شدن
بایستی از خود بگذری
چشم از او برندار
"حد فاصل "بریدن" و "رسیدن
کوچههای تاریکی است که آنجا
،اگر او را گم نکنی
خود را خواهی یافت
لبخندی خواهی زد و
جهان در عشق غوطهور خواهد گشت
لبخند بزن و پیش بیا
!و هیچ فکر نکن
"که میان "این سر" و "آن سر
چقدر آتش به پا خواهد شد و
چقدر خواهی سوخت و چقدر خواهی سوزاند
لبخند بزن و پیش بیا
که زندگی
فرصتِ آتشبازی توست
فرصتِ لبخند زدن توست
هیچ فکر نکن
به لیلیهایی که لبخند زدند و
مجنونهایی که اسطوره شدند
این اندیشه
تو را بر سر سفرههای مردمان مینشاند
و در فکر فرو میبرد
باور کن بیهدفیِ صحبتِ لیلی بودن تو و
مجنون بودن مرا
!لبخند بزن و هیچ فکر نکن
خواهی دید که
لیلی و مجنون یکی است
15/11/1387
ساعت 23

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر