۱۳۸۶ بهمن ۲۳, سه‌شنبه

...کوچه یعنی


کوچه یعنی عادت
مرگِ تدریجی ِ یک باور ِ نو
!کوچه یعنی که همین
تو سخن هیچ مگو، فکر نکن، ساده نباش
صدهزار گفته ی نا گفته شنو
باز آن گفته ی ناپخته بگو

کوچه یعنی من و تو در خوابیم
!خفته ها بیدارند
کوچه یعنی خورشید مال ِ چنار
...سایه ها می مانند

کوچه یعنی دیوار، کوچه یعنی که خیال
،کوچه یعنی ما هنوز اینجاییم
فکرمان پر زده آن سوی محال
کوچه یعنی من و تو می ترسیم
مثل یک قطره جدا گشته ز ابر
و جدا مانده ز بحر
و غم ِ یخ زدگی
روی این حوض که پر از خاطره ی ماهیهاست

نکند آخر ِ دنیا اینجاست؟
نکند تا ته ِ قصه، روشنی نا پیداست؟
من و تو بی تابیم
فکرمان پر زده از آبادی
گوش کن! مردم ِ آبادی
!زیرِ این سایه چه خوش می خندند

برگردیم... خفته ها بیدارند
برگردیم... سایه ها می مانند
من و تو قطره ی اینجا نیستیم
گوش کن، بادها می خوانند
...من و تو دریاییم، ابرها بالایند

11/11/1386
ساعت 12:45